محمد متینمحمد متین، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره
تاریخ عقدتاریخ عقد، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره
تاریخ عروسیتاریخ عروسی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره
اولین دیدار ادارهاولین دیدار اداره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره
خواستگاریخواستگاری، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مهتامهتا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره
بابا رضابابا رضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 43 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

نفس مامان نرگس و بابا رضا

روزهاي آخر سال 1392

سلام عزيز دلم امروز 28 اسفنده  آخرين روزيه كه اداره ميايم سال 92 با همه خوبي ها و بديهاش داره تموم ميشه اولش عالي بود چون اولين سالي بود كه منو بابايي تو خونه خودمون بوديم بعد از چند ماه مشكلات ماماني مشخص شد بدترين اتفاق امسال هم از دست دادن كنجد كوچولوم بود كه از وقتي فهميدم هست تا وقتي رفت يك هفته بيشتر طول نكشيد آخرشم خوب بود رفتيم خونه جديدمون الان 2 روزه اسباب كشي كرديم و هنوز خونه نامرتبه خونمون رو خوشگل كرديم آماده است واسه اينكه ني ني نازمون بياد توش عزيزممممممممممممم سال 93 زودي بپر تو دل ماماني و ما رو خوشحال كن انشاا.... سال 93 سال بسيار بسيار خوبي باشه و همه اونايي كه ني ني ميخوان ني ني دار بشن ...
28 اسفند 1392

امام حسين

گفت ضماير را بشمار  گفتم من ، من ، من ، من …  گفت فقط من !!!؟؟؟  گفتم آري همگي رفته اند زيارت ارباب و فقط منم که اينجا تنها مانده ام...  به رسم ادب دست راست روی قلبها چشم سر بسته با پای دل بریم کربلا زیارت سردار بی سر کربلا (اين مطلبو ديدم دلم لرزيد و اشكم غلتيد) ...
13 اسفند 1392

اولين سالگرد ازدواج

سلام عزيز دلم  اين مدت خيلييييييييييي اتفاقاي خوبي افتاد اولش اينكه عمو جواد بالاخره همسر مورد علاقشو پيدا كرد و 28 بهمن عقد كردند بابابزرگ و مامان بزرگ و عمه زهره و عمو جواد از 5 شنبه 24 بهمن اومدن خونه ما ايت مدت رفتن خواستگاري و خريد عروسي و عقد جات خالي بود عمه زهرا هم اومد خلاصه ما تا اول اسفند مهمون داشتيم عمو جواد و خانومشو عمه زهره پنجشنبه ساعت 11 شب براي مشهد بليط گرفتن اول اسفند سالگرد عروسي ما بود واسه ناهار بابابزرگ و عمه زهرا مرغ شكم پر گذاشتم كه خدا رو شكر خيلييييييي خوشمزه شده بود واسه شام هم پيتزا پختم بعد از رفتن عمو جواد منو بابايي ياد سال قبل افتاديم ساعتاي 11 جشن عروسيمون تموم شده بود و عروس...
3 اسفند 1392
1